قصه ی ما به سر رسید
ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشهٔ بامی که پریدیم ، پریدیم
یک چند ماهی درگیر بودم با خودم که آیا واقعا همه چیز تموم شده یا نه ولی الآن تقریبا دیگه مطمئنم.
نمی گم پیام بد بود یا من بد بودم
ولی اون رابطه ایراد بسیااااااااااااااار زیاد داشت
و خیلی خوشحالم که چشمم به واقعیت ها باز شد
فقط برای خودم خوشحال نیستم
برای پیام هم خوشحالم
با هم بودن ما از این زمان به بعد اشتباه محض بود چرا که ما در گذر این سالیان دو آدم کاملا متفاوت شده بودیم و خودمون متوجه نبودیم.
من فهمیدم که اصل و ذات آدم ها در مورد یک سری مسائل تغییر نمی کنه.
آموزه های خانوادگی به راحتی قابل تغییر نیستند .
من فکر می کردم که به حرمت تمام اون سالها نمی تونم و نباید با پیام قطع رابطه کنم
ولی اشتباه می کردم
اتفاقا به حرمت همه ی گذشته ها باید جدا می شدیم تا زندگیمون بیشتر از این داغون نشه .
من خیلی خیلی سختی کشیدم توی چند سال اخیر. پیر شدم توی اون رابطه.
الآن احساس خیلی بهتری دارم . بعد از اتفاقاتی که توی دو سال اخیر افتاد نبودنش توی زندگیم از بودنش شیرین تر شده !
باز هم می گم
پیام هنوز هم یکی از بهترین هاست ولی اختلاف عقاید و تفاوت های رفتاری ما اون قدر زیاد شده که تصور با هم بودن برام کابوسه.
فکر می کنم که پیام هنوزم باورش نمی شه که ازش دل بریدم . هر چند که اولین نفری که شکست عشقی خورد من بودم ! بی شیله و پیله ، صادقانه عشق ورزیدم و بیشتر از حد تحملم صبر کردم و مدارا کردم ولی ...
می دونم که معنی عشق اینه که بی توقع باشیم ولی من دیگه از پس عشق افلاطونی بر نمیام .
وقتی یک نفر تنهایی برای رابطه انرژی میزاره داغون می شه .
من توی این دنیا نیستم که فقط به پیام حس خوب بدم بدون اینکه حس خوبی ازش بگیرم !
خیلی دیر اینو فهمیدم متاسفانه .
مرررررررررسی که توی این چند سال همراه این وبلاگ بودید.
هر چند اخرش اونی نشد که من از اولش فکر می کردم !
حتما یک روز میام و برای خودم و شما می نویسم که چی شد که این جوری شد . شاید که درس عبرتی باشد برای سایرین !
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 10:3 توسط سحر
|